داستانک ها

داستان آموزنده جدید آذر ماه 90



امید به لطف خدا..

شخصی را به جهنم می بردند.

در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد.


 ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید.

فرشتگان پرسیدند چرا؟


پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد… او امید به بخشش داشت…



گذشت را یاد بگیر!

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد.

و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد.

بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد.

و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم.


دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا…

و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه… خدا نکنه…اصلآ کفش نمی خوام..


شجاعت یعنی این...

موضوع انشای امتحان پایان ترم مدرسه ای این بود: «شجاعت یعنی چه؟»

دانش آموزی برای این موضوع فقط نوشته بود: «شجاعت یعنی این ...» و برگه خود را سفید به ممتحن تحویل داده و رفته بود!

 اما برگه آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند.



توضیح: این داستان جالب منتسب به دوران تحصیل و جوانی زنده یاد دکترعلی شریعتی است.

منبع :تنها با خدا




موضوع: داستان،
[ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات