تبلیغات
عبدالحمید تعالی رودی - گدایی را متوقف کن

گدایی را متوقف کن



گدایی ٣٠ سال كنار جاده ای نشسته بود .
یك روز غریبه ای از كنار او می گذشت .
گدا به طورا توماتیك كاسه خود را به سوی غریبه گرفت و گفت :
بده در راه خدا
غریبه گفت : چیزی ندارم تا به تو بدهم؟
آنگاه از گدا پرسید : آن چیست كه رویش نشسته ای ؟؟ گدا پاسخ داد: هـیچی یك صندوق قدیمی ست . تا زمانی كه یادم می آید ، روی همین صندوق نشسته ام .
غریبه پرسید : آیا تاكنون داخل صندوق رادیده ای؟
گدا جواب داد: نه !!
برای چه داخلش راببینم ؟؟ دراین صندوق هیچ چیزی وجود ندارد .
غریبه اصرار كرد چه عیبی دارد؟
نگاهی به داخل صندوق بینداز .
گدا كنجكاو شد و سعی كرد در صندوق را باز كند.
ناگهان در صندوق باز شد و گدا باحیرت و ناباوری و شادمانی مشاهده كرد كه صندوقش پر از جواهر است .
من همان غریبه ام كه چیزی ندارم به تو بدهم اما می گویم نگاهی به درون بینداز .
نه درون صندوقی، بلكه درون چیزی كه به تو نزدیكتراست {درون خویش}
صدایت را می شنوم كه می گویی : اما من گدا نیستم !!
گدایند همه ی كسانی كه ثروت حقیقی خویش را پیدا نكرده اند .
همان ثروتی كه شادمانی از هستی ست.
همان چشمه های آرامش ژرف كه دردرون می جوشد .
...
درونت را بنگر، خدا حتماً جواهراتی در آن صندوقچه نهاده است.
اگر بجای گدایی آرامش و محبت و توجه و ثروت از دیگران، نگاهی به درونش بیندازی، حتماً پیدایش می كنی.
تو حتماً چیز به درد بخور و با ارزش بودی كه آفریده شدی.

‫#‏خداوند‬ بُنجُل نمی آفریند.
#‏او‬ فقط در كار خلقت شاهكار است
مگر اینكه نپذیری شاهكاری.
شاهكاری با گنج های بسیار نهفته در درون
بگشای گنجینه را... گدایی را متوقف كن... همین امروز... همین حالا ...





موضوع: داستان، علمی، فضایل، پند واندرز، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: گدایی، جواهر، درون انسان، خلقت انسان، گوهر وجود،
[ جمعه 30 مرداد 1394 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]