تبلیغات
عبدالحمید تعالی رودی - یادت باشد

یادت باشد

یادت باشــد...اگر روزی دلت شکست...

 

سرت را بگیری بالا...!

 

تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...

 

حواست باشد ، دل شکسته، گوش هایش تیز است...

 

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کینه...

 

صبور باش و ساکت...

 

بغضت را پنهان کن...

 

رنجت را پنهان تر...

 

یادم باشد...از هیچکس متنفر نباشم ... حتما" او هم عزیز کسی است...

 

یادم باشد...لگد به بخت کسی نزنم ... شاید این تنها بختش باشد...

 

یادم باشد...باعث نگرانی کسی نشوم ... شاید مادرش نگرانش است...

 

یادم باشد...بخشنده باشم ... شاید یکی محتاج بخشش باشد...

 

یادم باشد...دوستان زیادی داشته باشم ... چون دوستان بسیار ، باز کم هستند و حتی یک

دشمن زیاد است...

 

یادم باشد...همیشه بخندم ... چون دیگرانی هستند که علت شادیشان شادی من است...

 

و یادم باشد...اگر کسی مرا با تمام مهربانیم دوست نداشت...

 

دلگیر نباشم ، که نه من گناهکارم و نه او!!!

 

آنگاه که مهر می ‌ورزی مهربانیت تو را زیباترین ،

معصوم دنیا میکند...

 

پس خود را گناهکار مبین!!!

 

من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد...

 

و تنها یکی سپاسش گفت!!!

 

من خدایی میشناسم كه ابر رحمتش به زمین و زمان باریده...

 

یکی سپاسش میگوید و هزاران نفر کفر!!!

 

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند...

 

از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند!!!

 

خوبی دلیل جاودانگی توخواهد شد...

 

پس به راهت...

 

ادامه بده...!!!

 

کاش میدانستی...

 

ما را مجال آن نیست...

 

كه روزهای رفته را از سر گیریم

 

و لحظه های بی بازگشت را تمنا كنیم...

 

كاش میدانستی فردا...

 

چه اندازه دیر است...

 

برای زیستن...

 

و چه اندازه زود برای مردن...

 

و « همیشه » واژه ای است پر فریب...

 

كاش میدانستی یك آلاله را ،

 

فرصت یك ستاره نیست...

 

به ناگاه بسته خواهد شد ،

 

پنجره های دیدار در اجبار تقدیر...

 

كاش میدانستی...

 

همه دوست دارند به بهشت بروند...اما کسی دوست ندارد که بمیرد...!!!

 

بهشت رفتن جرات مردن میخواهد...

  

اندیشیدن به پایان هر چیز ،

 

شیرینی حضورش را تلخ می کند...

 

بگذار پایان تو را غافلگیر کند ،

 

درست مانند آغاز...

 

زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

 

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد!!!

 

بگذار هر چه از دست میرود برود...

 

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد ، حتی زندگی را...

 

ماندن ، سنگ بودن است و رفتن ، رود بودن...

 

بنگر که سنگ بودن به کجا میرسد ، جز خاک شدن...

 

و رود بودن به کجا میرود ، جز دریا شدن...

 

زندگی باید كرد...

 

گاه با تلخی راه...گاه با یک گل سرخ...گاه با یک دل تنگ...

 

گاه باید رویید در میان باران...گاه باید خندید با غمی بی پایان... 

 

چه فرق میکند...

 

دلتنگ که باشی...آدم دیگری میشوی...

 

خشن تر , عصبی تر , کلافه تر و تلخ تر...

 

و جالب تر اینکه...

 

با اطراف هم کاری نداری...

 

همه اش را نگه میداری و دقیقا"

 

سر همان کسی خالی میکنی

 

که دلتنگش هستی...

 

خنده ام میگیرد…

 

وقتی پس از مدتها بی خبری...

 

بی آنکه سراغی از این دل بگیری…

 

میگویی دلم برایت تنگ است…

 

یا دلم را به بازی گرفته ای ،

 

یا معنای واژه ها را خوب نمیدانی...؟

دلتنگی … ارزانیت ،

 

من دیگر دلم را به  خدا سپرده ام…

" اگر نا امید باشیم ، فقط هدف را باخته ایم...

اما آدم مردد هم هدف را می بازد و هم زمان را... "

عادت کنیم همیشه ، حتی وقتی عصبانی هستیم عاقبت کار را در نظر بگیریم...

گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی ،

یا اصلا" بغلش کنی ،

ببوسیش...

عاشقتم خدا جونم...

دقت كردی برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه"

خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد...!

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺣﺮﻓﺎﺵ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ...

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﺍﺭﻩ...

ﻓﻘﻂ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﺤﺚ ﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ...!

هیچ وقت نباید به اجبار خندید...!

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه كرد...

تبسم بعد از گریه ،

از رنگین كمان بعد از باران هم زیباتره...

با خودمان هم معامله میکنیم...

حتی با کسانی که دوستشان داریم...!

اگر...نبخشی ، نمی بخشم...

بدی کنی ، بدی میکنم...

دروغ بگویی ، دروغ میگویم...

و همیشه کوچک میمانیم...

بدون لحظه ای تجربه کردن ، زندگی بالاتر و آرمانی تر…!

این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست...

چه بسا خداوند...

هر گره ای که در کار ما می اندازد...

همچون گره های قالی باشد...

که نهایتا" قصد دارد با آنها...

نقشی زیبا را بیافریند...

با این حال...




[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]