تبلیغات
عبدالحمید تعالی رودی - کوچکی ها

کوچکی ها

 

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی کاش دلامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلب ها در چهره بود

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه. سکوتی که سرشار از ناگفته هاست ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره. دنیا رو ببین !

بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛حالا بارون از چشمامون میاد!بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛بزرگ شدیم توی خلوت

بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست.

بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم... هیچ کس نمی فهمه

بچه که بودیم بچه بودیم؛بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !

ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت

[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]