خداوندا

خدایا!

خداوندا!

کدام درگه جز درگاهت شب و روز باز است؟

کدام مامن جز آغوش لطیف تو گشوده بر اهل نیاز است؟

آفریدگارا!

تو برتر از آنی که به وصف آیی و من کمتر از آنم که به حساب آیم.

بنواز !

بنواز که نیازمند مغفرتم.

ببخشای که مستحق رحمتم.

اگر نیامرزی کجا روم و اگر نپذیری دست نیاز به کجا برم؟؟!!!

...

ای کاش ایمان را ایمن جان می کردیم

لطف خداوند لایزال را ، عمیقا باور می کردیم




در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم . خدا پرسید پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید. خدا خندید و گفت وقت من بی نهایت است. در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟ پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان. اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند و عجله دارند زود بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند… اینکه آنها سلامتی شان را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست می د هند تا سلامتی شان را بدست آورند. اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده. اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده‌اند


 



[ سه شنبه 17 آبان 1390 ] [ 09:50 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات