تبلیغات
عبدالحمید تعالی رودی - مطالب آبان 1390

فضیلت روز جمعه

                   فضیلت روزجمعه

http://pic2baran.rozblog.com

حضرت ابوهریره رضی الله عنه از بحرین به خدمت امیرالمومین حضرت عمر فارق رضی الله عنه نامه فرستاده بودند و ضمن آن پرسیده بودند  که در بحرین نماز جمعه را بخوانیم یا خیر؟

امیرالمومنین حضرت عمر رضی الله عنه در جواب ایشان نوشتند " درهر جائیکه بودید نماز جمعه را اداء نمائید.                   ( ابن خزیمه )

 

از حضرت ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت گردیده که رسول الله (ص ) فرمودند:  اگر کسی پنج خوبی را در یک روز ( یعنی روز جمعه ) انجام دهد؛ الله سبحان وتعالی او را در زمره اهل بهشت می نویسد.

 1.         عیادت مریض

 2.         شرکت در جنازه

 3.         روزه گرفتن

 4          خواندن نماز جمعه

 5.         آزاد  نمودن غلام

 

از ابو سعید رضی الله عنه روایت است که رسول الله( ص) میفرماید: اگر شخصی در روز جمعه سوره کهف را تلاوت نماید تا روز جمعهء بعد نوری برایش روشن می گردد. ( یعنی دلش روشن میباشد تا جمعه آینده)

                                                               ( نسائی )

 

رسول الله ( ص) میفرماید: هر کسیکه در شب جمعه سوره الدخان را تلاوت کند

( 60000 ) فرشته در حقش استغفار گفته، برایش بخشش میطلبند و همه گناهانشان بخشده میشود.

(ترمذی)

 

حضرت محمد( ص) میفرماید: در روز جمعه لحظهء است که اگر هر دعایی از بارگاهء الله منان و مهربان طلبیده شود، قبول میگردد.

                                                               (بخاری)


منبع :آرزوها





موضوع: فضایل،
[ جمعه 27 آبان 1390 ] [ 07:18 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

پیامکهای عرفانی



خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم . . .

 

(کورش بزرگ)

.

.

.

یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم

در آرامش فراموش نکنیم . . .

.

.

.

به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم

خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .

.

.

.

یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟

خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است

این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد

.

.

.

معبودم!

متبرکم گردان به نامت

متبلورم گردان به عبادتت

متذکرم گردان به ذکرت

مرحمتم گردان به رحمتت

.

.

.

چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت

ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم

ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .

.

.

.

الهی دانایی ده که در راه نیفتم

و بینایی ده که در چاه نیفتم

الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم

و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم . . .

.

.

.


خدایا !

من چیزی نمیبینم .

آینده پنهان است.

ولی آسوده ام ،

چون تو را می بینم

و تو همه چیز را . . .

.

.

.

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت

با هر چه رود نام تو را می توان سرود

بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را‍‍

با دستهای روشن تو می توان گشود

.

.

.

ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی

هر دم که ترا دهم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی

هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیابی. . .

.

.

.

از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن !

چی داری؟ هیچ

حالا به همه نداشته هایت ،خدا رو اضافه کن !

چه کم داری؟ هیچ

.

.

.

خدایا

همه دنیا بخواد و تو بگی نه /  نخواد و تو بگی آره ، تمومه

همین که اول و آخر تو هستی /  به محتاج تو محتاجی حرومه . . .

.

.

.

و تو این مهربانم مرا یاد کن ، آن دم که خدا را تلاوت میکنی

شاید به صداقت قلب پاکت ، من نیز اجابت شوم . . .

.

.

.

خدایا

شکرت میکنم بخاطر نداشته هام ، که اگه داشتم ارزششون  رو نمیدونستم

شکرت میکنم بخاطر هیچ چیز  و  همه چیز  . . .

 




[ چهارشنبه 25 آبان 1390 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

حکمت خدا...ღ


روزی شخصی كه شاهد خروج پروانه ای از پیله اش بود منفذ كوچكی رادر پیله دید كه پروانه تلاش می كند از آن خارج شود وعلیرغم سعی وكوشش فراوان نمی تواند از پیله خارج شود .

شخص كه جدال پروانه را برای خروج میدید تصمیم گرفت برای كمك به پروانه با قیچی منفذ پیله راباز كند تا شاپرك راحت وآسان از آن خارج شود.

پروانه خارج شد اما با كمال تعجب به جای آنكه بالهایش را باز كند واماده پرواز شود شروع به خزیدن كرد ونتوانست پرواز كند .

محدودیت پیله وتلاش لازم برای خروج از سوراخ آن ، راهی است كه خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه بر روی بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز كند .

گاهی تلاش همان چیزی است كه در زمین نیاز داریم .اگر خـــدا اجازه میداد بدون هیچ مشكلی زندگی كنیم ،فلج می شدیم ،به اندازه كافی قوی نبودیم وهرگز نمی توانستیم پرواز كنیم .
منبع:خداوند عشق مطلق است


[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خدایا


خدایا گاهی اوقات ناخداگاه دلم از حوادث و اتفاقاتی که برایم میوفته می گیره و از روی غفلت زبان گلایه باز می کنم پس به من صبر بیاموز تا در برابر پستی و بلندی های زندگی صبور باشم و در برابر هر خوشی و ناخوشی که از جانب تو میاد تسلیم شوم و به حکمت آن بیندیشم


خدایا  گاهی دعایی می کنم اما اجابت نمیشود می دانم که به صلاحم نبوده اما انسانم و پر زاشتباه  و گاه افکار نا امیدی به ذهنم خطور می کند تو دانایی و عالم و من نسبت به آینده نادان و بی علم پس به من بیاموز تا هیچ وقت از رحمتت نا امید نشوم.


خدایا  گاه گداری در روبرو شدن با تجربیات جدید زندگی میترسم و بر سر دو راهی می مانم به من بیاموز به تو پروردگارم توکل کنم و راه درست را انتخاب کنم.


خدایا اوقاتی هست که اینقد غرق در خوشی و شادی دنیا میشوم که تو را فراموش میکنم که شکرت را به جا بیاورم پس به من بیاموز تا همان گونه که در لحظات سخت زندگی هر لحظه بیادت هستم در تمام لحظات خوشی و شادی بیادت باشم.


آمین    هزاران هزار بار شکرت پروردگارم


منبع : به سوی خدا



[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

شعری در وصف خدا


اثری از : زنده یاد قیصر امین پور

 

 

 

پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند : این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خطاست

هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند

با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم

در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

...

تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر

 

 

در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا

زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت : اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟

گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان وساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...

...

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست

دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود

می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک وبی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد


می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان وآشنا :



[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 07:26 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خداوندا

خدایا!

خداوندا!

کدام درگه جز درگاهت شب و روز باز است؟

کدام مامن جز آغوش لطیف تو گشوده بر اهل نیاز است؟

آفریدگارا!

تو برتر از آنی که به وصف آیی و من کمتر از آنم که به حساب آیم.

بنواز !

بنواز که نیازمند مغفرتم.

ببخشای که مستحق رحمتم.

اگر نیامرزی کجا روم و اگر نپذیری دست نیاز به کجا برم؟؟!!!

...

ای کاش ایمان را ایمن جان می کردیم

لطف خداوند لایزال را ، عمیقا باور می کردیم




در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم . خدا پرسید پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید. خدا خندید و گفت وقت من بی نهایت است. در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟ پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان. اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند و عجله دارند زود بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند… اینکه آنها سلامتی شان را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست می د هند تا سلامتی شان را بدست آورند. اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده. اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده‌اند


 



[ سه شنبه 17 آبان 1390 ] [ 08:50 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

آیا خداوند مرا می بخشد؟

 

ممكن است بگویی می خواهم توبه كنم اما گناهانم بسیار زیاد است و نشده است كه عمل فحشا و زشتی را ترك كنم مگر آنگه در آن غوطه ور شده و آن را انجام داده ام و نه حتی گناهی را كه به خیالت رسیده باشد مگر آنكه بیش از اندازه آن را مرتكب شده ام، نمی دانم آیا ممكن است خداوند آنچه را كه در آن سالیان طولانی انجام داده ام ببخشاید یا نه؟!
ای برادر بزرگوار، به تو می گویم این تنها مشكل تو نیست بلكه مشكل بسیاری از كسانی است كه می خواهند توبه كنند.
برایت مثالی از جوانی می آورم كه یكبار سؤالی را اینگونه مطرح كرد، او از ابتدای نوجوانی شروع به انجام و ارتكاب گناه كرده تا جایی كه در سن هفده سالگی دارای پرونده طولانی پر از اعمال زشت و فواحش از انواع صغیره و كبیره بوده است و به افراد زیادی از كوچك و بزرگ تجاوز كرده،‌ حتی یكبار دختر خردسالی را مورد تجاوز قرار داده و بارها و بارها نیز دزدی و سرقت كرده است،‌ حال می گوید كه بسوی الله متعال روی آورده و توبه كرده ام و بعضی شبها عبادت كرده و نماز تهجد می خوانم و روزهای دوشنبه و پنجشنبه روزه می گیرم و هر صبح بعد از نماز فجر قرآن می خوانم، آیا توبه ام پذیرفته خواهد شد؟ آیا برای من امكان توبه وجود دارد؟
ما مسلمانان مرجع و منبع اصلی مان در فهم و اجرای احكام و شناخت حلال و حرام و حل مشكلات و برخورد با آنها، كتاب الله و سنت رسول الله – صلی الله علیه و سلم – و در حالتی ابتدا به این دو ریسمان الهی رجوع می كنیم. لذا هنگامی كه به قرآن كریم نگاهی می اندازیم این پیام الهی را می بینیم:
}
قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم و أنیبوا إلی ربكم و أسلموا له من قبل أن یأتیكم العذاب ثم لا تنصرون{ زمر/53و54
) }
ای پیامبر از سوی من) بگو: ای بندگانی كه بر خود اسراف كرده اید،‌از رحمت خداوند ناامید نشوید. براستی خداوند همه گناهان را می بخشد. بی گمان اوست آمرزگار مهربان (بسیار بخشنده و مهربان است) و پیش از آنكه عذاب به شما رسد و آنگاه یاری نیابید، به سوی پروردگارتان بازآیید و در برابر او تسلیم شوید.{
این جوابی دقیق و روشن برای آن مشكل مطرح شده است و آنچنان واضح است كه نیازی به توضیح بیشتر ندارد.
اما ... آن احساسی كه گناهان بیشتر از آن است كه خداوند آنها را ببخشد،
اولا: ناشی از عدم یقین بنده به وسعت و دامنه رحمت پروردگارش است.
ثانیا: ناشی از نقص ایمان به قدرت خداوند بر بخشیدن تمامی گناهان است.
ثالثا: ناشی از ضعف عمل مهمی از اعمال قلب كه همان "رجاء" است می باشد (1(
رابعا: ناشی از بدبینی و عدم گمان تائب در پاك شدن گناهان می باشد.
حال به هركدام از موارد چهارگانه گذشته جداگانه جواب می دهیم...
اما مورد اول: در روشن شدن آن این پیام الهی كفایت می كند:
}
و رحمتی وسعت كل شیء} اعراف/156
}
رحمت من همه چیز را فرا گرفته است.} (2(
اما مورد دوم:
"
قال تعالی من علم أنی ذو قدرة علی مغفرة الذنوب غفرت له و لا أبالی ما لم یشرك بی شیئا" (3(
"
خداوند متعال [در حدیث قدسی] می گوید: هركس نظر و عملش درباره من چنین باشد كه توانایی بخشش تمامی گناهان را دارم، او را خوام بخشید و برایم اصلا مهم نخواهد بود به شرط آنكه با من كسی را شریك نگرداند. (یعنی به من شرك نیاورد)" این واقعه مربوط به زمانی می شود كه بنده پروردگارش را در سرای آخرت ملاقات می كند.
اما مورد سوم: این مورد را نیز این حدیث باعظمت قدسی جواب می دهد:
"
یا ابن آدم إنك ما دعوتنی و رجوتنی غفرت لك علی ما كان منك و لا أبالی،‌ یا ابن آدم لو بلغت ذنوبك عنان السماء ثم استغفرتنی غفرت لك و لا أبالی، یا ابن آدم لو أنك أتیتنی بقراب الأرض خطایا ثم لقیتنی لا تشرك بی شیئا لأتیتك بقرابها مغفرة" (4)
"
ای فرزند آدم، تا زمانی كه مرا به فریاد بخوانی و به من امید داشته باشی، هر چه كه بر آن باشی می بخشایمت و برایم این عمل مهم نیست. ای فرزند آدم، اگر تو به نزدم به اندازه وسعت و پهنای زمین اشتباه و خطا بیاوری و با من ملاقات كنی در حالیكه برایم شریكی قرار نداده ای (به من شرك نورزیده ای) من نیز به نزد تو خواهم آمد در حالیكه به همان اندازه خطاهایت بخشش و مغفرت به همراه دارم."
اما مورد چهارم: این حدیث رسول رحمت – صلی الله علیه وسلم - در جواب آن كافی است:
"
التائب من الذنب كمن لا ذنب له" (5(
"
توبه كننده از گناه همانند كسی است كه هیچ گناهی ندارد.(پرونده اعمالش از گناه خالی می باشد("

منبع: "می خواهم توبه كنم اما!" تالیف: محمد صالح المنجّد ترجمه: ابراهیم احراری خلف انتشارات سید احمد جام 1379
---------------------------------------------------------
1-  رجاء عبارت است از امید داشتن به رحمت الهی
2-  ترجمه آیات از مسعود انصاری
3-  این حدیث را طبرانی در كبیر و حاكم روایت كرده اند (صحیح الجامع 4330(
4-  این حدیث را امام ترمذی روایت كرده است (صحیح الجامع(
5-  این حدیث را ابن ماجه رحمه الله روایت كرده است (صحیح الجامع3008  (

شیخ محمدصالح المنجد

منبع:وبلاگ اانجمن جوانان غزالی



[ سه شنبه 17 آبان 1390 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]