داستان طنز کما (صرفا جهت خنده)

چشم‌هایتان را باز می‌كنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌كنید. خوشحال می‌شوید كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌كند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌كه به خاطر یك تصادف كوچك در بیمارستان بستری شده‌اید و از كارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دكمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید.
ادامه مطلب خیلی جالبه

ادامه مطلب


موضوع: طنز، داستان،
برچسب ها: طنز، شوخی، بیمارستان، کما، گوشی، شارژ، پرستار،
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

راز هستی در پیام هستی بخش

اجرای طرح آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن کریم در مهدیشهر
 
آن گاه که جانت تشنه ی یاد و علاقه ای فناناشدنی است دائمدر شب و روز نام خدا را یاد کن و به کلی از غیر او علاقه ببُر  (مزمل/ ۸ )

آن گاه که در پی یک نگهبان و وکیل برای خویشتن هستی؛پروردگار را برای خودوکیل و نگهبان اختیار کن( مزمل/ ۹ )

آن گاه که طعن و یاوه گویی عده ای آزارت می دهد؛ صبور و شکیبا باش و به طرزی نیکو از آنان دوری گزین (مزمل/ ۱۰ )

آن گاه که در تنگنای معاش زندگی روزنه ی امید نداریببخش و انفاق کن ووسعت رزق از من بخواه ( سباء/ ۳۹ )

آن گاه که می خواهی خوشبختی را گرم در آغوش گیریتسلیم درگاه من باش( زمر/ ۵۴ )

آن گاه که در طوفان مشکلات در حال خم شدن و بریدنی؛پس تو بدون هیچ جزع وتشویش صبر نیکو پیش گیر( معارج/ ۵ )

آن گاه که در شرایط سخت با انبوه حل نشدنی ها رو به رو شدی پستو نام خدای بزرگوار خود را به ستایش یاد کن( حاقه/ ۵۲ )

آن گاه که قلبت در احسان به دیگران می تپد بکوش بر هر که احسان کردی اصلامنّت مگذاری( مدثر/ ۱۶ )

 آن گاه که خواهان رسیدن به سرزمین سبز بندگی هستی  مرا بپرست تا به راه راست هدایت شوی ( یس/ ۶۱ )                                                      

آن گاه که می خواهی ثروتمندترین و توانگرترین باشیمالت را در راه من صرف کن تا آن را زیاد کنم( تغابن/ ۱۷ )

آن گاه که روحت در حسرت یک سنگ صبور در تب و تاب است ؛به هنگام صبح و شام خدای را تسبیح بگوی(آل عمران/۴۱)

آن گاه که منیّت و غرور در بند بند وجودت ریشه دوانیدسجده کن و تقرّب بجوی( علق/ ۱۹ )

آن گاه که در ورطه ی غفلت و بی خبری از یاد خدا غرق در نعمت شدی؛به هوش باش که در عرصه ی آزمون الهی به سر می بری( جن/ ۱۷ )

آن گاه که مغرور به زندگانی دنیا شدی هوشیار باش که شیطان در فریب توست( فاطر/ ۵-۶ )

آن گاه که خواهانی لحظه به لحظه نعمت بر تو افزون گردد نعمات الهی را شاکر  باش تا آن ها را زیاد کنم( ابراهیم/ ۷ )


آن گاه که در فراز و نشیب زندگی غافل از یاد خدا در حال بریدنی ؛از رحمت لایزال الهی مأیوس مباش (عنکبوت/۲۳ )






موضوع: پند واندرز، قرآنی، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: قرآنی، پیام الهی، به سوی خدا، معنویت، پندهای قرآنی،
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

اعلام انزجار از توهین به سرور موجودات حضرت محمد مصطفی(ص)



 ابولهبی در جهان دوباره پیدا شد         که با قداست پیغمبرانه بازی کرد

دوباره جهودی ز قلب آمریكا              بسوی شاه رسالت زبان درازی کرد

دوباره ابوجهل كافر ملعون                    مخاصمه با سروَر حجازی کرد

از این اهانت آنها به فخر موجودات              گریست مَه و خورشید و آسمان لرزید

از این جسارت اعدا به صاحب کوثر           گریست قلعه ی توحید و لامکان لرزید

از این شقاوت و گمراهی و نگون بختی            تمامی جنّ و مَلَک تعجب کرد

ز جرأت این مشت خاک بیچاره           زمین هم زمان هم فلک تعجب کرد

چو خُبث طینت آنها عیان گردید             قلوب شاه و گدا در تنفر شد

از این همه بی شرمی یهودیّت           خدا کنون به خدا در تنفر شد

كجاست حضرت احمد به رَغم بدگویان؟         كه گذارد قدم به قلّه ی گردون

عمر کجاست خدایا که تا سازد؟              به تیغ مَعدِلت خویش ملكشان پر خون

کجاست حیدر کرّار و فاتح خیبر؟            که زیر و رو کند از غیرتش جهان اکنون

کجاست ام ابیها که تا زند فریاد؟              به سام گوی پلید و آن سگ ملعون1

کجاست عایشه تا درد دل کند با او؟             رسول پاك خدا با دلی محزون2

کجاست حضرت مهدی امید مظلومان؟            که بر اندازد این صلیب و پرچم صهیون

رسول ما محمد مُرسَل چو ماه تابانست            وُرا ز عوعو سگها چه غم باشد؟3

چو شانئ او را خدای،ابتر خواند             هر آنکه دشمن او گشت در الم باشد4

چو عرش برین جایگاه او گردید            نبیّ پاک معظم چه غم دارد؟5

چو ایزد منّان سلام داده بر او             غریق بحر کرم پس چه کم دارد؟6

چنین چو کسی را خدا مكرّم کرد              هر آنکه بر او طعنه زد ادب گردد

کنون بشیر در انتظار باش تا بینی               که روزگار تری همچو شب گردد۷

شعر:بشیر احمد فیروزی

 توضیحات:

1-یك نفر یهودى خطاب به رسول خدا كرد و گفت : سام علیك  یعنی مرگ بر تو

حضرت فاطمه به دفاع ازپدر فریاد کشید سام علیک و علی والدیک یعنی مرگ برتو و بر پدر و مادرت

2-زمانی که پیامبر از آزار و اذیت کفار و منافقان خسته می شد  خطاب به حضرت عایشه می فرمود:"کلّمینی یا حمیرا "یعنی ای  گل سرخم با من صحبت کن تا ارام گردم

3-سگها چون ماه کامل را می بینند بسیار پارس میکنند

4-اشاره به آیه "إن شانئك هو الأبتر"

5-اشاره به شب معراج

6-اشاره به ایه "إن الله وملائكته یصلون على النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما"

۷-"تری جونز" کشیش امریکایی مسیحی ملعون و عامل اصلی فتنه

منبع:کشکول بشیر






موضوع: شعر، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: حضرت محمد(ص) شعر، بشیر احمد فیروزی، مدح پیامبر، دینی،
[ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

مردم چه می گویند؟!

مردم چه می گویند؟!

مردم چه می گویند

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...
می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند...
می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم.
برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...
از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.
حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند.





موضوع: داستان، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
برچسب ها: مردم چه می گویند، حرف مردم، مردم،
[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

5 دریاچه رنگی جهان را بشناسید

در جهان دریاچه‌های بسیاری وجود دارند. اما در میان این هزاران دریاچه تنها پنج دریاچه هستند که به بنا به دلایلی آب آنها رنگی است.
 
در این مطلب از بین هزاران دریاچه‌ای که در جهان وجود دارد، به سراغ 5 دریاچه خواهیم رفت که از ویژگی خاصی چون آب‌های رنگی برخوردار هستند، خصوصیتی که دیگر دریاچه‌های جهان آن را ندارند.


ادامه مطلب


موضوع: کوتاه وخواندنی، علمی،
برچسب ها: دریاچه های رنگی، دریاچه، دریاچه زیبا، دریا، رنگی،
[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

لطفا" به هركسی كه نگران سلامتی او هستید بفرستید .

هرگز قره قروت نخورید !!!

شیر   را    زیاد    نجوشانید!!!


۸ کاری که نباید بعد از غذا خوردن انجام دهید!!!


نکات مهمی برای سلامتی!!!


هشداری در مورد لامپهای کم مصرف!!!


ادامه مطلب را از دست ندهید!!!

ادامه مطلب


موضوع: علمی،
برچسب ها: سلامتی، توصیه ها، نکات مهم، توصیه های ایمنی، قره قروت، شیر، لامپ کم مصرف، خواب،
[ جمعه 24 شهریور 1391 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خوشبختی یعنی...



خوشبختی یعنی

گذشته را ببخشی تا تجارب دردناك تكرار نگردند.

خوشبختی یعنی

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب


موضوع: پند واندرز، کوتاه وخواندنی،
[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]