تبلیغات
عبدالحمید تعالی رودی - مطالب مرداد 1392

نماز


رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّكَاةِ ۙ یَخَافُونَ

یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴿٣٧﴾

مردانى كه تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت

زكات باز نمى‏دارد ، [و] پیوسته از روزى كه دل‏ها و دیده‏ها در آن زیر و رو


مى‏شود ، مى‏ترسند .سوره نور "37"





www.hafeztaaly.ir

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه مطلب


موضوع: علمی، قرآنی، عکس،
برچسب ها: مردان، نماز، ذکر، عبادت،
[ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

داستان مجسمه و سنگ مرمر

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !

یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :

" این ؛ منصفانه نیست !

چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!

مگه یادت نیست ؟!

ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟

این عادلانه نیست !

من خیلی شاکیم ! "

مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :

" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "

سنگ پاسخ داد :

" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "

آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .

آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "

و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :

" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .

به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .

به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .

پس بهش گفتم :

" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "

و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .

و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !

پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن

آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .

و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .

پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :

" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟






موضوع: داستان، علمی،
برچسب ها: مجسمه سنگی، سنگ مرمر، خدا، مشکلات، زیبایی،
[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

ارزش های واقعی زندگی

morvarid-sefid-D

سارا دختر کوچولوی زیبا وباهوش ۵ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود چشمش به یک گردنبند مروارید بدلی افتاد . چقدر دلش اونو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از او خواهش کرد که اون گردنبند رو براش بخره. مادر ش گفت: این گردنبند قشنگیه اما چون قیمتش زیاده من برای خریدش واسه تو یه شرط میذارم، شرطم اینه که وقتی رسیدیم خونه من لیست کارهایی رو که میتونی انجام بدی بهت میدم وتو با انجام اون کارا می تونی پول گردنبندتو بپردازی ، سارا قبول کرد و با زحمت بسیار تونست پول گردنبندشو بپردازه.

ادامه مطلب


موضوع: پند واندرز، داستان، علمی، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: سارا کوچولو، گردنبند، هدیه، پدر، قصه، بدلیجات، خداوند،
[ یکشنبه 27 مرداد 1392 ] [ 08:06 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

از پروردگارم پنج ریال خواستم (داستانی واقعی)

خالد بن محمد وهیبی / ترجمه: ابوعمر انصاریwww.hafeztaaly.ir

این داستان عبرت آموز برای خودم اتفاق افتاده و کسی آنرا برایم نقل نکرده ، بنابراین همانگونه که رخ داده برایتان بازگو می کنم شاید به درد انسان مأیوسی که امیدش را از دست داده.. یا انسان عجولی که از دعا کردن خسته شده ، بخورد!!

روز چهارشنبه ۲۲- ۴- ۱۴۲۳ هجری قمری

هنگام نماز ظهر در حرم مکی و زیر اتاق مؤذنان ، پس از اقامه ی نماز یکی از برادران به من اشاره کرد تا برای پر کردن صف نماز در کنار او بایستم. من هم جلو آمدم.



ادامه مطلب


موضوع: پند واندرز، فضایل، داستان،
برچسب ها: دعا کردن، پنج ریال، از خدا خواستن، قبول شدن دعا،
[ سه شنبه 22 مرداد 1392 ] [ 09:04 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

سوال و جواب اعرابی از رسول الله

می خواهم از خاصان درگاه خداباشم

حضرت فرمودند :شب و روز قرآن بخوان.

عرض کرد :می خواهم همیشه در رحمت حق باشم

حضرت فرمودند :با خلق خدا نیکی کن.

عرض کرد :می خواهم عمر من طولانی باشد

حضرت فرمودند:صله رحم کن.

عرض کرد :میخواهم روزی من وسیع گردد

حضرت فرمودند :همیشه با وضو باش.

عرض کرد :میخواهم با شخصیت ترین مردم باشم

حضرت فرمودند :از کسی چیزی مخواه.

عرض کرد : میخواهم قبرم تنگ نباشد

حضرت فرمودند :مداومت کن به قرائت سوره تبارک

عرض کرد :می خواهم مال من بسیار شود

حضرت فرمودند :مداومت کن به قرائت سوره واقعه

عرض کرد :می خواهم خدا را در نماز حاضر یابم

حضرت فرمودند :در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن.

عرض کرد :می خواهم در نامه عمل من گناه نباشد

حضرت فرمودند :به پدر و مادر نیکی کن.

عرض کرد :می خواهم برای من عذاب قبر نباشد

حضرت فرمودند :جامه خود را پاک نگه دار





موضوع: پند واندرز، پیامک، کوتاه وخواندنی، علمی،
برچسب ها: می خواهم، پیامبر، اعرابی، سوال وجواب،
[ یکشنبه 20 مرداد 1392 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

توبه کسی که صد نفر را کشت

نویسنده: احمد صیام رؤوفی

توبه مردی که صد تن را کشته بود...

در بنی اسرائیل مردی بود که نود و نُه تن را کشته بود و به دنبال دانشمندان اهل زمین می گشت که او را راه فلاح بنماید.

پس او را به راهبی (کشیش) بردند. پس از راهب پرسید: « من نَود و نُه نفر را کشته ام؛ امیدی هست که توبه من پذیرفته شود؟»

راهب گفت: «نه، تو از حکم خدا برگشته ای»

پس مرد، راهب را کشت تا صد نفر کشته اش تمام شد. سپس از مردم پرسید تا و او را به مرد عالمی بردند


ادامه مطلب


موضوع: پند واندرز، علمی، داستان،
برچسب ها: توبه، قاتل، کشتن صد نفر، فرشته رحمت، فرشته عذاب،
[ چهارشنبه 16 مرداد 1392 ] [ 03:51 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

حکایت تاجر و چهار همسرش

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.

همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.

همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوع: پند واندرز، داستان، علمی،
برچسب ها: حکایت تاجر و چهار همسرش، تاجر ثروتنمند، همسر، دنیا، آخرت، بدن، زندگی، مال ومیراث، روح،
[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]