شعری بسیار زیبا (خداوندا )

خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا

کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم!

نمیدانم!

نمی دانم خداوندا

در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد

کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!!

نمی دانم خداوندا!!!

به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده

امیدم ده خداوندا

که دیگر نا امیدم من و

 میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی

بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم

چرا پنهان کنم در دل؟

چرا با کس نمی گویم؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟

همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم

نمی دانم

و نتوانم به کس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی

من خون دل دارم.

دلی بی آب و گل دارم.

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم

نمی گویم

نمی جویم

نمی پرسم

نمی گویند

نمی جویند

جوابی را نمی دانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟

چرا بیگانه از خویشم؟

خداوندا رهایی ده

کلام آشنایی ده

خداوندا پناهم ده

دل گمگشته ی من را نشانم ده.






موضوع: شعر،
برچسب ها: خداوندا، نمی دانم، می جویم، پناهم ده،
[ دوشنبه 27 آبان 1392 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

تغییر

همواره سعی کنید تغییراتی مثبت
هرچند کوچک در زندگیتان ایجاد کنید
خواهید دید که زندگیتان چقدر شیرین و زیباتر می شود …






موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، علمی، پیامک،
برچسب ها: تغییر دادن، کارهای مثبت، تحول،
[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

لازم است گاهی

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی،
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی،
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،
تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!

زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...




موضوع: فضایل، علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
برچسب ها: لازم است، محل کار، اداره، حیوان، گل وگیاه، تفریح کردن، از بیرون به خود نگریستن،
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

ده توصیه معنوی




1- تنها چیزی که در این دنیا ارزش به دست آوردن را دارد،همانا خداوند است .

2- با ساختن شخصیت خود می توانی زندگی ات را بسازی.

3- عشق بلا عوض بالا ترین نیروی این جهان است .

4- با تکرار ذکر به طور مرتب هیچ چیزی نا ممکن نیست .

5- مقصود و منظور از از زیستن ,پیوستن به ابدیت است .

6- خودت را با زبان پروردگار محشور ساز ,"شریفه "زبان اوست .

7- زمانی به تکامل می رسی که "اشتباهات وضعف هایت را شناخته و قبول کنی .

8-  ابدیت از آن توست ,این را همین الان واین جا آگاه شو .

9-  خداوند ماورای تصورات بشر است ,ولی او یک واقعیت حی است .

10- همیشه مانند یک بچه ساده و راستگو باش .



[ شنبه 18 آبان 1392 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

حکایت احوال صحابه رضی الله عنهم

حضرت علی ابن ابیطالب(رضی الله عنه) می فرماید:در زمان خلافت حضرت عمربن خطاب(رضی الله عنه)یک شب خوابیده بودم در خواب دیدم که در مسجد دنبال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)نماز صبح را انجام می دهم وقتی که از نماز فارغ شدم و از مسجد خارج گردیدم در کنار درب مسجد زنی را که با ادب تمام ایستاده بود دیدم که طبقی پر از خرما در دست گرفته و با لحنی مؤدبانه به من سفارش کرد که ای علی این خرما ها را بردار و به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)ببر من طبق را گرفتم و به خدمت حضرت رسول بردم(و در خواب دیدم)که حضرت دست مبارک خود را به سوی طبق دراز کرد و یک عدد  از آنها را برداشت در دهان من گذاشت وقتی که خرما را خوردم عرض کردم یا رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم )بر آن بیفزا و دانه ای دیگر بده، قبل از اینکه پیامبر خدا یک خرمای دیگر به من بدهد از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که در مسجد رسول الله  (صلی الله علیه وآله وسلم)اذان می گویند.از جایم بلند شدم و وضوء گرفتم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و دنبال امیرالمؤمنین عمربن خطاب نماز صبح را با جماعت بجا آوردم . حضرت علی می فرماید:وقتیکه از نماز فارغ گشتیم از مسجد خارج شدم و در کنار درب مسجد زنی را دیدم که ایستاده و طبقی از خرما در دست دارد و به من سفارش و تمنا کرد که آن را به امیرالمؤمنین عمربن خطاب بدهم من هم  در راه خدا خرماها را گرفتم و به خلیفه بخشیدم وقتی که طَبَق را جلوی او گذاشتم امیرالمؤمنین دستش را به سوی آن دراز کرد  و دانه ای از آن خرما ها را در دهان من گذاشت وقتی که طعم و حلاوت آن را چشیدم گفتم:یا امیرالمؤمنین دانه ای دیگر نیز به من بده که این خرما خیلی شیرین است . عمربن خطاب در جواب فرمود:یا علی اگر رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)اضافه می کرد و دانه ای دیگر به تو می داد من هم به تبعیت از او چنین می کردم .  حضرت علی که در جواب حضرت عمر متحیّر شده بود فرمود:ای امیرالمؤمنین آیا تو نیز در خواب ماجرا را دیده ای ؟یا از غیب خبر داری تو چطور می دانی؟عمر فرمود:نه خوابی دیده ام و نه از غیب خبر دارم لکن خدای عزوجل قلب مؤمن را طوری پاک و خالص می گرداند که با نور هدایت خدا به اشیاء می نگرد.
منبع:وبلاگ مهاجر افغان




موضوع: فضایل، علمی، داستان، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: اصحاب رسول خدا، صحابه، حضرت عمر، حضرت علی، خرما، خواب، زن،
[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خداوند

خـداونـدا ...


مرا ببخش اگـر گـاهـی


زبـانـم از شـکـرت بـاز مـی ایـسـتـد .


تـقـصـیـری نـدارد


قـاصـر اسـت


کـم مـی آورد در بـرابـر بـزرگـی ات


لـکـنـت مـی گـیـرنـد واژه هـایـم در بـرابـرت


در دلـم امـا هـمـیـشـه ذکـر خـیـرت جـاریـسـت ...!!!


بروید به ادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، مناجات، علمی، پیامک،
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

اقدام عجیب و بی‌سابقه داور مسلمان

یک داور مسلمان سنگالی پس از شنیدن صدای اذان بازی را متوقف کرد تا افطار کند. در لیگ فوتبال سنگال یک اتفاق عجیب و بی‌سابقه رخ داد. داور دیدار بین دو تیم از لیگ سنگال در نیمه اول بازی پس از شنیدن صدای اذان بازی را متوقف کرد تا افطار کند.
داور دیدار تیم‌های کاسا اسپورت و گیدیاوایی در دقیقه‌ 30 نیمه اول وقتی صدای اذان را شنید بازی را متوقف کرد تا افطار کند. او نتوانست 15 دقیقه دیگر صبر کند تا زمان استراحت بین دو نیمه فرا برسد و بعد از آن افطار کند.


این اقدام داور با صدای سوت حاضران در ورزشگاه همراه شد، اما خود داور بعد از پایان بازی این گونه از تصمیمش دفاع کرد: درست است که قانون اجازه نمی‌دهد که به خاطر افطار کردن بازی را متوقف کرد، اما یک داور می‌تواند به خاطر نیاز جسمش به آب بازی را متوقف کند و من این کار را کردم.

منبع: isna.ir





موضوع: علمی، کوتاه وخواندنی،
[ یکشنبه 5 آبان 1392 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]