یکی از بستگان خدا


پسرک در حالی که پاهای برهنه اش را روی برف جا به جا می کرد تا شاید سرمای برف های کف پیاده رو، کم تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می کرد.

در نگاهش چیزی موج می زد،انگاری که با نگاهش، نداشته هایش را از خدا طلب می کرد، انگاری با چشمهایش آرزو می کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه.چند دقیقه بعد، در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود، بیرون آمد.

-آهای آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت.

چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفش ها را به او داد. پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید :

-شما خدا هستید؟

-نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!

- آها، می دانستم که با خدا نسبتی دارید! 


برگرفته از کتاب : تو،تویی؟






موضوع: داستان، علمی، فضایل، پند واندرز، کوتاه وخواندنی،
[ چهارشنبه 11 شهریور 1394 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

پس همیشه مثبت باش

زندگی یک بازتاب است

آنچه می فرستی، باز می گردد

آنچه می کاری، درو می کنی

آنچه می دهی، می گیری

آنچه در دیگران می بینی، در خود تو وجود دارد

به یاد داشته باش که زندگی یک بازتاب است

همیشه به تو باز می گردد...

پس همیشه مثبت باش






موضوع: علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
[ دوشنبه 9 شهریور 1394 ] [ 05:54 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

وقت طلاست




وقت طلاست و زمان، گرانبهاترین گوهر عمر است؛ گرچه نیازهای آدمی بیشمار است

و بسیاری از فرصت ها در گذر زمان از دست می روند اما جسم و روح ما نیازهایی دارد ...

که با برآوردن آنها آرامش هر چه بیشتر را در زندگی به ارمغان می آورد..

فرصت ها را دریابیم و دریغ نکنیم از زمانهایی که چه زود می گذرند ...

 

فرصتی برای دعا

نیایش با خدا کمک می کند تا غبار غم از دلت زدوده شود

 

 زمانی برای دوستان
داشتن دوستان واقعی نیمی از خوشبختی است

 

وقتی برای کار
کار سرمایه ای همیشگی برای سعادتمندی است

 

 

زمانی را برای فکر کردن
تفکر سالم منبع قدرت و انرژی جسم است

 

 

وقتی برای مطالعه
دانش اندوزی در کسب آگاهی هر چه بیشتر است

 


زمانی را برای رویا
سفر به عالم خیال، اعتماد به نفس را قوت می بخشد

 


فرصتی هم برای بازی
نشاط و شادابی، ماندگارترین خاطرات جوانی است که هرگز از یاد نمی رود





موضوع: علمی، پند واندرز، کوتاه وخواندنی،
[ جمعه 6 شهریور 1394 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

دارو ودوست

((دارو ودوست))

 هردو دردها را تسکین می دهند
با این تفاوت که (دوست ) نه قیمت دارد
 و نه نیاز به بیمه حمایتی
چون خودش حمایت هست
نه مقدار دارد ونه تاریخ انقضا
بلکه هر چه داناتر و... باشد
اثرش عمیق تر وشفابخش تراست...
اما
هر دارو برای دردی موثر است
وبرای یک درد دیگر مضر!!!
اما
دوست بر هردردی دوا است
قدر دوستانتان را بدانید

نظر یادتون نره


[ چهارشنبه 4 شهریور 1394 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خوشبختی


از خدا پرسید:
خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟

خدا گفت:
آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم
با خود فکر کرد و فکر کرد:
اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر... اگر... و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید:
حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت:
باز هم بخواه
گفت:
چه بخواهم،هر آنچه را که هست دارم
خدا گفت:
بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی

او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند

و نگاه‌های سرشار از سپاس به او لذت می‌بخشد

رو به آسمان کرد و گفت:

خدایا خوشبختی اینجاست :  در نگاه و لبخند دیگران ...


وچقدر خوشبختند کسانی که خنده را بر لبان دیگران می کارند


ضمنا منتظر نظرات همه شما عزیزان هستیم .نظرات شما باعث دلگرمی ما می شود.التماس دعا




موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، فضایل، علمی،
[ دوشنبه 2 شهریور 1394 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

گدایی را متوقف کن



گدایی ٣٠ سال كنار جاده ای نشسته بود .
یك روز غریبه ای از كنار او می گذشت .
گدا به طورا توماتیك كاسه خود را به سوی غریبه گرفت و گفت :
بده در راه خدا
غریبه گفت : چیزی ندارم تا به تو بدهم؟
آنگاه از گدا پرسید : آن چیست كه رویش نشسته ای ؟؟ گدا پاسخ داد: هـیچی یك صندوق قدیمی ست . تا زمانی كه یادم می آید ، روی همین صندوق نشسته ام .
غریبه پرسید : آیا تاكنون داخل صندوق رادیده ای؟
گدا جواب داد: نه !!
برای چه داخلش راببینم ؟؟ دراین صندوق هیچ چیزی وجود ندارد .
غریبه اصرار كرد چه عیبی دارد؟
نگاهی به داخل صندوق بینداز .
گدا كنجكاو شد و سعی كرد در صندوق را باز كند.
ناگهان در صندوق باز شد و گدا باحیرت و ناباوری و شادمانی مشاهده كرد كه صندوقش پر از جواهر است .
من همان غریبه ام كه چیزی ندارم به تو بدهم اما می گویم نگاهی به درون بینداز .
نه درون صندوقی، بلكه درون چیزی كه به تو نزدیكتراست {درون خویش}
صدایت را می شنوم كه می گویی : اما من گدا نیستم !!
گدایند همه ی كسانی كه ثروت حقیقی خویش را پیدا نكرده اند .
همان ثروتی كه شادمانی از هستی ست.
همان چشمه های آرامش ژرف كه دردرون می جوشد .
...
درونت را بنگر، خدا حتماً جواهراتی در آن صندوقچه نهاده است.
اگر بجای گدایی آرامش و محبت و توجه و ثروت از دیگران، نگاهی به درونش بیندازی، حتماً پیدایش می كنی.
تو حتماً چیز به درد بخور و با ارزش بودی كه آفریده شدی.

‫#‏خداوند‬ بُنجُل نمی آفریند.
#‏او‬ فقط در كار خلقت شاهكار است
مگر اینكه نپذیری شاهكاری.
شاهكاری با گنج های بسیار نهفته در درون
بگشای گنجینه را... گدایی را متوقف كن... همین امروز... همین حالا ...





موضوع: داستان، علمی، فضایل، پند واندرز، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: گدایی، جواهر، درون انسان، خلقت انسان، گوهر وجود،
[ جمعه 30 مرداد 1394 ] [ 11:29 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

داستان پدر

متصدی بانک بودم
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭﺭﺩ ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻦ.

ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ تا واریز کنم !
ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ! ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !
ﭘﻨﺞ دقیقه ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻧﺠﻮﺩﻩ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ سلام کردم و ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ :
ﭼﺸﻢ و ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ.
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !
ﮔﻔﺘﻢ :
بیشتر به خاطر پسرتون بود.
ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ، ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮ
ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ !
ﭘــﺪﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﻲ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭی ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ....
ﺑﻲ ﻣِﻨَﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ غریبگی هایت میگذری ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺎشی ...
ﻭ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ می کنی ...


[ دوشنبه 17 فروردین 1394 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic