اولین ها

اولین كسی كه بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود

اولین كسی كه لاحول ولاقوه الا العلی العظیم فرمود حضرت رسول اكرم(ص)بود

اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.

اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.

اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.

اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوع: علمی، کوتاه وخواندنی، فضایل، پیامک،
برچسب ها: اولین ها، حضرت آدم، حضرت ادریس، حضرت سلیمان، حضرت داوود، حضرت ابراهیم، پیامبر اکرم،
[ سه شنبه 5 آذر 1392 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

تغییر

همواره سعی کنید تغییراتی مثبت
هرچند کوچک در زندگیتان ایجاد کنید
خواهید دید که زندگیتان چقدر شیرین و زیباتر می شود …






موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، علمی، پیامک،
برچسب ها: تغییر دادن، کارهای مثبت، تحول،
[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

لازم است گاهی

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی،
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی،
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،
تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!

زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...




موضوع: فضایل، علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
برچسب ها: لازم است، محل کار، اداره، حیوان، گل وگیاه، تفریح کردن، از بیرون به خود نگریستن،
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

حکایت احوال صحابه رضی الله عنهم

حضرت علی ابن ابیطالب(رضی الله عنه) می فرماید:در زمان خلافت حضرت عمربن خطاب(رضی الله عنه)یک شب خوابیده بودم در خواب دیدم که در مسجد دنبال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)نماز صبح را انجام می دهم وقتی که از نماز فارغ شدم و از مسجد خارج گردیدم در کنار درب مسجد زنی را که با ادب تمام ایستاده بود دیدم که طبقی پر از خرما در دست گرفته و با لحنی مؤدبانه به من سفارش کرد که ای علی این خرما ها را بردار و به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)ببر من طبق را گرفتم و به خدمت حضرت رسول بردم(و در خواب دیدم)که حضرت دست مبارک خود را به سوی طبق دراز کرد و یک عدد  از آنها را برداشت در دهان من گذاشت وقتی که خرما را خوردم عرض کردم یا رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم )بر آن بیفزا و دانه ای دیگر بده، قبل از اینکه پیامبر خدا یک خرمای دیگر به من بدهد از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که در مسجد رسول الله  (صلی الله علیه وآله وسلم)اذان می گویند.از جایم بلند شدم و وضوء گرفتم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و دنبال امیرالمؤمنین عمربن خطاب نماز صبح را با جماعت بجا آوردم . حضرت علی می فرماید:وقتیکه از نماز فارغ گشتیم از مسجد خارج شدم و در کنار درب مسجد زنی را دیدم که ایستاده و طبقی از خرما در دست دارد و به من سفارش و تمنا کرد که آن را به امیرالمؤمنین عمربن خطاب بدهم من هم  در راه خدا خرماها را گرفتم و به خلیفه بخشیدم وقتی که طَبَق را جلوی او گذاشتم امیرالمؤمنین دستش را به سوی آن دراز کرد  و دانه ای از آن خرما ها را در دهان من گذاشت وقتی که طعم و حلاوت آن را چشیدم گفتم:یا امیرالمؤمنین دانه ای دیگر نیز به من بده که این خرما خیلی شیرین است . عمربن خطاب در جواب فرمود:یا علی اگر رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)اضافه می کرد و دانه ای دیگر به تو می داد من هم به تبعیت از او چنین می کردم .  حضرت علی که در جواب حضرت عمر متحیّر شده بود فرمود:ای امیرالمؤمنین آیا تو نیز در خواب ماجرا را دیده ای ؟یا از غیب خبر داری تو چطور می دانی؟عمر فرمود:نه خوابی دیده ام و نه از غیب خبر دارم لکن خدای عزوجل قلب مؤمن را طوری پاک و خالص می گرداند که با نور هدایت خدا به اشیاء می نگرد.
منبع:وبلاگ مهاجر افغان




موضوع: فضایل، علمی، داستان، کوتاه وخواندنی،
برچسب ها: اصحاب رسول خدا، صحابه، حضرت عمر، حضرت علی، خرما، خواب، زن،
[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خداوند

خـداونـدا ...


مرا ببخش اگـر گـاهـی


زبـانـم از شـکـرت بـاز مـی ایـسـتـد .


تـقـصـیـری نـدارد


قـاصـر اسـت


کـم مـی آورد در بـرابـر بـزرگـی ات


لـکـنـت مـی گـیـرنـد واژه هـایـم در بـرابـرت


در دلـم امـا هـمـیـشـه ذکـر خـیـرت جـاریـسـت ...!!!


بروید به ادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، مناجات، علمی، پیامک،
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

اقدام عجیب و بی‌سابقه داور مسلمان

یک داور مسلمان سنگالی پس از شنیدن صدای اذان بازی را متوقف کرد تا افطار کند. در لیگ فوتبال سنگال یک اتفاق عجیب و بی‌سابقه رخ داد. داور دیدار بین دو تیم از لیگ سنگال در نیمه اول بازی پس از شنیدن صدای اذان بازی را متوقف کرد تا افطار کند.
داور دیدار تیم‌های کاسا اسپورت و گیدیاوایی در دقیقه‌ 30 نیمه اول وقتی صدای اذان را شنید بازی را متوقف کرد تا افطار کند. او نتوانست 15 دقیقه دیگر صبر کند تا زمان استراحت بین دو نیمه فرا برسد و بعد از آن افطار کند.


این اقدام داور با صدای سوت حاضران در ورزشگاه همراه شد، اما خود داور بعد از پایان بازی این گونه از تصمیمش دفاع کرد: درست است که قانون اجازه نمی‌دهد که به خاطر افطار کردن بازی را متوقف کرد، اما یک داور می‌تواند به خاطر نیاز جسمش به آب بازی را متوقف کند و من این کار را کردم.

منبع: isna.ir





موضوع: علمی، کوتاه وخواندنی،
[ یکشنبه 5 آبان 1392 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

حق به حق دار رسید

نقل كرده اند در زمان حضرت داوود (علیه السلام) شخص بیكارى بوده و كار و كاسبى نداشتند. مكرر دعا مى كرد: اللهم ارزقنى رزقا حلالا واسعا.
این دعا مى كرد دائم كاى خدا
روزى بى رنج و زحمت ده مرا
مردم او را مسخره مى كردند به او مى خندیدند كه عجب مرد احمقى است روزى بى رنج و زحمت از خدا مى خواهد و حال آنكه همه مردم به كد یمین و عرق جبین كسب مى كنند و روزى مى خورند حتى داوود (علیه السلام) به زحمت از زره سازى نان مى خورد، گاهى از روى طعنه به او مى گفتند، اگر چیزى پیدا كردى تنها نخورى مرا هم صدا بزن و آن مرد متصل دعایش ‍ همین بود.
تا كه شد مشهود در شهر و شهیر
گه ز انبان تهى جوید پنیر
تا كه یك روز گرسنه و ناشتا در منزلش نشسته بود و مشغول دعا بود ناگاه در خانه باز شد و گاوى سرگذارد و وارد خانه شد، آن مرد گفت: روزى حلالى كه از خدا مى خواستم همین است، برخواست، گاو را روى زمین انداخت و سر گاو را برید، قدرى از گوشت گاو را كباب كرد و خورد كه صاحب گاو باخبر شد و به خانه آن مرد دوید، گاو را كشته دید، پرسید چرا گاو مرا كشتى، گفت:
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب


موضوع: داستان، علمی، شعر،
برچسب ها: مرد بیکار، روزی، بدون زحمت، گاو، مرد ثروتمند، حضرت داوود،
[ چهارشنبه 1 آبان 1392 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic