منتخب اشعار

بنام خدایی که رحمتش بزرگتر از گناهان ماست

<center><a href='http://night-skin.com/'><img src='http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1352036932.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center>


یا رب به درگاهت كنون
با چشم گریان آمدم
با ناله و شور و نوا
با آه و افغان آمدم
كردم بسى جرم و گنه
تا اینكه گشتم روسیه
بر درگهت اى پادشه
اینك پشیمان آمدم
دل از خطاها پر ملال
روئى ندارم از سؤ ال
مانند مرغ بسته بال
افتان و خیزان آمدم
رویم به روى خاك بین
با دیده نمناك آمدم
اى مالك املاك بین
با قلب سوزان آمدم

<center><a href='http://night-skin.com/'><img src='http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1352036932.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center>


الهى بى پناهان را پناهى
بسوى خسته حالان كن نگاهى
چه كم گردد ز سلطانى گرنوازد
گدائى را ز رحمت گاهگاهى
مرا شرح پریشانى چه حاجت
كه بر حال پریشانم گواهى
الهى تكیه بر لطف تو كردم
كه جز لطفت ندارم تكیه گاهى
دل سرگشته ام را رهنما باش
كه دل بى رهنما افتد بچاهى
نهاده سر بخاك آستانت
گدائى ، دردمندى ، عذرخواهى
امید لطف و بخشش از تو دارد
اسیرى شرمسارى رو سیاهى
تهیدستى كه با اشك ندامت
زپا افتاده از بار گناهى
گرفتم دامن بخشنده اى را
كه بخشد از كرم كوهى بكاهى

<center><a href='http://night-skin.com/'><img src='http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1352036932.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center>


یارب توئى پناه دل بى پناه ما
خم گشته پشت و سینه زبار گناه ما
یارب بحق روح بزرگ روزگار
بنما ترحمى تو بحال تباه ما
ما عاجزیم و مضطر و مغموم ودلفكار
آه و فغان و ناله دل شده سپاه ما
یارب توئى كریم و رحیم و عفور و حىّ
باشد همیشه بر در لطفت نگاه ما
ما بنده ایم و بیكس و محزون و بیقرار
یارب توئى بحال و جهان پادشاه ما
محتاج و بى پناه و فقیر و بلاكشیم
عاریّت است عزت و عفوان و جاه ما
صابر حجاب راه نجات تو غفلت است
افغان مزن كه هست خطرناك راه ما


<center><a href='http://night-skin.com/'><img src='http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1352036932.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center>

اى خالق زمین و زمان حىّ لایزال
من بنده ذلیل و تو معبود ذوالجلال
ازدرد دل چه آرمت اى خانه دار دل
احوال خود چه گویمت اى خانه سازحال
ره یافتن بسوى تو فعلى بود یسیر
پى خواستن به كنه تو امرى بود محال
بى حضرت تو حدّ سخن نیست بنده را
جز صحبت از امید و حكایت ز انفعال
در حیرتم از اینكه چه گویم تو را جواب
یا رب اگر به عدل نمائى ز من سئوال
یاد عدالتت كندم پر ز اضطراب
فكر عنایتت كندم خالى از ملال
عفوت فزون تر است ز عصیان من اگر
عصیان من فزون بود از ماله المثال
یا رب هم از تو میطلبم بهر خود شفیع
بى اذن تو كه را به شفاعت بود محال
ترسم دو روز فانى دنیایم افكند
در آتشى كه هیچ نباشد در آن زوال
من آمدم براى تجارت در این جهان
سرمایه رفت از كف و من خالى از خیال
یا رب كرم ز هر صفتى بهتر است و من
جز بهترین صفت ندهم در تو احتمال
عاصى چه من نباشد و چون تو كریم نیست
در پیش عفو تو گنه من عظیم نیست





موضوع: شعر،
[ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

چه ســــــــــــــــود

بر مزار مـــــردگان خویش نالــیدن چه سود           بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید           ورنه بر سنگ مـــزارش آب پاشیدن چه سود؟

زنده را در زنـــــدگـــی باید به درد او رسید            ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟

با محـــبت دست پیران را ،عزیز من ببوس            ورنه بر روی  مـزارش تاج گل چیدن چه سود؟

یک شبــــی با زنـــده ها غــم خـــوار باش           ورنه بر روی مــــزارش زار نالــــیدن چه سود؟

تا زمـانی زنــــــده ایم از هم بیـــــگانه ایم          در عـــزا روی هم دیگر به بــوسیدن چه سود؟

گر توانی زنده های را یک دمی تو شاد کن         در عـــزا عـــطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود؟

از برای سالــــمندان یک گل خوشــــبو ببر          تاج گـــــلها در کنار همـــدیگر چیدن چه سود؟

گر نـــــرفتی خـــــانه اش تا زنــــــده است          خانه صاحب عـــــزا تا صبح خـوابیدن چه سود؟

گر نپــــــرسی حـــــال او تا زنــــــده است          گریه و زاری و نالـــــــیدن بـــــرای او چه سود؟

سالها عــــید آمد و رفت و نکــردی یاد من         جای خالــــــــی مرا در خانه ام دیدن چه سود؟

گر نـــــکردی یــــــــاد مـــــن تا زنـــــــده ام        سنگ مر مر روی قبر من تو را چیدن چه سود؟

اینجا همه همدردی و همبستگی و تاج گل       در عزای و در مصیبت روی هم چیدن چه سود؟    





موضوع: شعر،
[ یکشنبه 20 آذر 1390 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

در فضیلت حضرت علی



فی فضیلةامیرالمومنین علی رضی الله عنه




خواجه‌ی حق پیشوای راستین   کوه حلم و باب علم و قطب دین
ساقی کوثر، امام رهنمای   ابن عم مصطفا، شیرخدای
مرتضای مجتبا، جفت بتول   خواجه‌ی معصوم، داماد رسول
در بیان رهنمونی آمده   صاحب اسرار سلونی آمده
مقتدا بی‌شک به استحقاق اوست   مفتی مطلق علی الاطلاق اوست
چون علی از غیبهای حق یکیست   عقل را در بینش او کی شکیست
هم ز اقضیکم علی جان آگه است   هم علی ممسوس فی ذات الله است
از دم عیسی کسی گر زنده خاست   او بدم دست بریده کرد راست
گشته اندر کعبه آن صاحب قبول   بت شکن بر پشتی دوش رسول
در ضمیرش بود مکنونات غیب   زان برآوردی ید بیضا ز جیب
گر ید بیضا نبودیش آشکار   کی گرفتی ذوالفقار آنجا قرار
گاه در جوش آمدی از کار خویش   گه فرو گفتی به چه اسرار خویش
در همه آفاق هم دم می‌نیافت   در درون می‌گشت و محرم می‌نیافت





موضوع: شعر، فضایل،
[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 07:56 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

در فضیلت حضرت عثمان

فی فضیلة امیرالمومنین عثمان رضی الله عنه




خواجه‌ی سنت که نور مطلق است   بل خداوند دو نور پر حق است
آنک غرق قدس و عرفان آمدست   صدر دین عثمن عفان آمدست
رفعتی کان رایت ایمان گرفت   از امیرالممنین عثمن گرفت
رونقی کان عرصه‌ی کونین یافت   از دل پر نور ذی النورین یافت
یوسف ثانی به قول مصطفا   بحر تقوی و حیا کان وفا
کار ذی القربی به جان پرداخته   جان خود در کار ایشان باخته
سر بریدندش که تا بنشسته‌ای   ازچه پیوسته رحم پیوسته‌ای
هم هدایت در جهان و هم هنر   امتش در عهد او شد بیشتر
هم به عهد او شد ایمان منتشر   هم ز حکمش گشت قرآن منتشر
سید سادات گفتی بر فلک   شرم دارد دایم از عثمن ملک
هم پیامبر گفت در کشف و حجاب   حق نخواهد کرد با عثمن عتاب
چون نبود او تا کند بیعت قبول   بد به جای دست او دست رسول
حاضران گفتند ما برسودمی   گر چو ذوالنورین غایب بودمی





موضوع: شعر، فضایل،
[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 07:54 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

در فضیلت حضرت عمر

فی فضیلة امیرالمومنین عمر رضی الله عنه




خواجه‌ی شرع آفتاب جمع دین   ظل حق فاروق اعظم شمع دین
ختم کرده عدل و انصافش به حق   در فراست بوده بر وحیش سبق
آنک حق طاها برو خواند از نخست   تا مطهر شد ز طاها و درست
های طاها در دل او های و هوست   فرخ آنک از های و هو درهای هوست
آنک دارد بر صراط اول گذر   هست او از قول پیغمبر عمر
آنک اول حلقه دار السلام   او بدست‌آرد زهی عالی مقام
چون نخستش حق نهد در دست دست   آخرش با خود برد آنجا که هست
کار دین از عدل او انجام یافت   نیل جنبش، زلزله آرام یافت
شمع جنت بود واندر هیچ جمع   هیچ کس را سایه‌ای نبود ز شمع
شمع را چون سایه‌ای نبود ز نور   چون گریخت از سایه او دیو دور
چون سخن گفتی حقیقت بر زفانش   از رای قلبی خدا گشتی عیانش
گه ز درد عشق جان می‌سوختش   گه ز نطق حق زفان می‌سوختش
چون نبی دیدش که او می‌سوخت زار   گفت شمع جنت است این نامدار





موضوع: شعر، فضایل،
[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 07:53 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

منطق‌الطیر عطار نیشابوری (1 )

منطق‌الطیر

منطِقُ‌الطِّیر منظومه‌ای‌ست از عطار نیشابوری که به زبان فارسی و در قالب مثنوی به بحر رمل مسدس مقصور سروده شده‌است. کار سرودن این مثنوی در قرن ششم هجری قمری (۱۱۷۷ میلادی) پایان یافته‌است. این مثنوی که ۴۴۵۸ بیت دارد، از مثنوی‌های تمثیلی عرفان اسلامی به شمار می‌آید. مراحل‌ و منازل در راه پوییدن و جُستن عرفان یعنی شناختن رازهای هستی در منطق‌الطّیر عطار هفت منزل است. او این هفت منزل را هفت وادی یا هفت شهر عشق می‌نامد.
هفت وادی‌ به ترتیب چنین است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر که سرانجام به فنا می‌انجامد. در داستان منطق‌الطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز می‌کنند. در هر مرحله، گروهی از مرغان از راه باز می‌مانند و به بهانه‌هایی پا پس می‌کشند تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می‌مانند و با نگریستن در آینه حق در می‌یابند که سیمرغ در وجود خود آن‌هاست. در نهایت با این خودشناسی مرغان جذب جذبه خداوند می‌شوند و حقیقت را در وجود خویش می‌یابند.

فی‌فضیلة امیرالمومنین ابوبکر رضی الله عنه




خواجه‌ی اول که اول یار اوست   ثانی اثنین اذهما فی الغار اوست
صدر دین صدیق اکبر قطب حق   در همه چیز از همه برده سبق
هرچ حق از بارگاه کبریا   ریخت در صدر شریف مصطفی
آن همه در سینه‌ی صدیق ریخت   لاجرم تا بود ازو تحقیق ریخت
چون دو عالم را به یک دم درکشید   لب ببست از سنگ و خوش دم درکشید
سر فرو بردی همه شب تا به روز   نیم شب هویی برآوردی بسوز
هوی او تا چین برفتی مشک بار   مشک کردی خون آهوی تتار
زین سبب گفت آفتاب شرع و دین   علم باید جست ازینجا تا به چین
سنگ زان بودی به حکمت در دهانش   نا به سنگ و هنگ هو گوید زفانش
نی که سنگش بر زفان بگرفت راه   تا نگوید هیچ نامی جز آله
سنگ باید تا پدید آید وقار   مردم بی‌سنگ کی آید به کار
چون عمر مویی بدید از قدراو   گفت کاش آن مویمی بر صدر او
چون تو کردی ثانی اثنینش قبول   ثانی اثنین او بود بعد رسول













موضوع: شعر، فضایل،
[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 07:45 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

آنقدر صفا کرد که صفا یادش رفت

آنقدر صفا کرد صفا یادش رفت
قربان مونا رفت مِنا یادش رفت

بازار بزرگ مکه را دید و دوید
حاجی بغل خدا، خدا یادش رفت

***
با نیت حل مشکل مالی رفت
با قصد فروش پسته و قالی رفت

در موسم حج دور خودش می‌گردید
حاجی به طواف خانه خالی رفت

***
با یاد خدا به کعبه باید برویم
با اهل صفا به کعبه باید برویم

وقتی که مسلمانی ما اینگونه‌ست
با قبله‌نما به کعبه باید برویم

***
تصمیم گرفته‌ام که صادق باشم
با هر کس و ناکسی موافق نباشم

هر روز مسلمانم و هر شب کافر
چون یاد گرفته‌ام منافق باشم

***
آنقدر به رم رفت که غم یادش رفت
سرگرم پیاله شد که خم یادش رفت

از بس که اشداء علی‌ الکفار است
دیگر رحماء بینهم یادش رفت

***
هنگام دعا دست نیازش پر شد
با ذکر خدا دهان بازش پر شد

صد شاخه گل محمدی را له کرد
تا شیشه عطر جانمازش پر شد

***
مأمور مقرب خدا عزرائیل
کابوس تمام زنده‌ها عزرائیل

دیروز پیامکی برایم داده است
مشتاق زیارت شما عزرائیل

***
یک روز سر و کار همه با مرگ است
یک چشم به هم زدن فقط تا مرگ است

اعلامیه‌ام را زده‌ام قبل از فوت
بامزه‌ترین شوخی دنیا مرگ است

***
با سر به سؤال‌های دینی خوردم
از ته به جواب استالینی خوردم

فرق من و آدم نبی در این است
هر روز خدا سیب زمینی خوردم

***
هم ناز و ادا و هم بلا دارد عشق
زیرا که شروع و انتها دارد عشق

مثل همه مصارف روزانه
تاریخ خرید و انقضا دارد عشق

منبع :خدا با ماست





موضوع: شعر،
[ دوشنبه 9 آبان 1390 ] [ 06:07 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات