لازم است گاهی

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی،
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی،
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،
تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!

زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...




موضوع: فضایل، علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
برچسب ها: لازم است، محل کار، اداره، حیوان، گل وگیاه، تفریح کردن، از بیرون به خود نگریستن،
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خداوند

خـداونـدا ...


مرا ببخش اگـر گـاهـی


زبـانـم از شـکـرت بـاز مـی ایـسـتـد .


تـقـصـیـری نـدارد


قـاصـر اسـت


کـم مـی آورد در بـرابـر بـزرگـی ات


لـکـنـت مـی گـیـرنـد واژه هـایـم در بـرابـرت


در دلـم امـا هـمـیـشـه ذکـر خـیـرت جـاریـسـت ...!!!


بروید به ادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، مناجات، علمی، پیامک،
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

دزدی مـال و دزدی دیـن

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.

آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.

و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.

اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛

آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...





موضوع: داستان، علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
برچسب ها: دزد، دزد مال، درد دین، مال زیاد، دعا،
[ شنبه 27 مهر 1392 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

آفتاب گردان



 متنی بسیار زیبا و خواندنی با عنوان "ما همه آفتابگردانیم" از عرفان نظرآهاری

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه آفتاب گردانیم . اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ؛ دیگر آفتاب گردان نیست…


گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه‌ آفتابگردانیم.

بقیه در ادامه مطلب





ادامه مطلب


موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، فضایل، علمی،
برچسب ها: آفتاب گردان، عشق، خدا، تیرگی،
[ شنبه 13 مهر 1392 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

خدایا



بسم الله الرحمن الرحیم

گفتم : خدا آخه این همه سختی ؟ چرا ؟

گفت : * ان مع العسر یسرا *

" قطعا به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/6)

گفتم : واقعا ؟
گفت : * فان مع العسر یسرا *
" حتما به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/7)

گفتم : خوب خسته شدم دیگه ...
گفت : * لا تقنطوا من رحمة الله *
" از رحمت من نا امید نشو . " (زمر/53)

گفتم : انگار منو فراموش کردی ؟
گفت : * فاذ کرونی اذکرکم *
" منو یاد کن تا تو رو یاد کنم. " (بقرة/152)

گفتم : تا کی باید صبر کرد؟
گفت : * و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ *
" تو چه می دونی ! شاید موعدش نزدیک باشه " (احزاب/63)

گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چکار کنم؟
گفت : *و اتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله *
" کارهایی رو که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خودم حکم کنم. (یونس/109)

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک
گفت : * الیس الله بکاف عبده *
" من هم برای تو کافی ام " (زمر/36)

گفتم : تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیکه ... یک اشاره کنی تمومه!
گفت : *عسی ان تحبوا شیئآ وهو شرّ لکم *
" شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه! " (بقرة/216)

گفتم : خدایا بعضی ها خیلی طعنه می زنن !!
گفتی : * وَ ذَر الَّذینَ اتَّخَذُوا دِینَهُم و لَعِباً و لَهْواً و غَرَّتْهُمُ الحْیاةُ الدُّنْیا .... * .
" رها کن کسانی را که دینشون را به مسخره و بازیچه گرفته ان و زندگی دنیا اون ها را فریب داده " (70/انعام)

خدایا دوستت دارم.

 اللهم صل علی محمد و آل محمد






موضوع: کوتاه وخواندنی، پند واندرز، مناجات، فضایل، علمی، قرآنی،
[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

حکایات

حكایت باقیات الصالحات

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

روزی عیسی علیه السلام به سر قبری رسید که صاحبش معذّب بود. پس از یک سال، دوباره به سر آن قبر آمد، دید که صاحبش معذب نیست. عرض کرد: خداوندا، سال گذشته بر این قبر عبور کردم، دیدم صاحبش معذب است ولی امسال که آمدم، میبینم که معذب نیست، علت این کار چیست؟

خداوند به حضرت عیسی علیه السلام وحی فرمود: ای روح الله ! فرزند این شخص بالغ شده و راه صالح را گرفت (یا راهی را برای مردم اصلاح کرد) و به یتیمی جا داد. من به خاطر عمل فرزندش، از گناه این شخص صرفنظر کردم

حكایت دزد و آیه الكرسی

پدر ابوبكربن نوح از قول دوستش در نهروان می گوید: عادت داشتم هر شبآیة الكرسی را می خواندم و بر دكان می دمیدم. شبی یادم رفت بخوانم، به خانه رفتم وقت خواب یادم آمد و آن را خواندم و به اطراف دكان دمیدم . فردا دكان را باز كردم دیدم دزدی هرچه در دكان است جمع كرده و مردی آنجا نشسته.

گفتم: كیستی و اینجا چه می كنی؟

آن مرد گفت: داد نزن. من چیزی از تو نبرده ام. نگاه كن تمام متاع تو موجود است. من اینها را بستم. هر گاه خواستم ببرم، درب را نیافتم . چون بر زمین نهادم و نشان كردم باز تا خواستم ببرم، درب دیوار شد. شب را به این بلا بسر بردم تا اینكه تو درب را باز كردی.

اكنون اگر خواهی مرا عفو كن كه من توبه كردم و چیزی هم از تو نبرده ام. آن مرد گوید دست از او برداشتم و خدا را شكر كردم.






موضوع: داستان، علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
[ چهارشنبه 10 مهر 1392 ] [ 09:17 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

دو قلب آدمی

 آدمی دو قلب دارد...

   قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حضورش بی خبر
 
  قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد...
 
  همان که گاهی می شکند و گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
 
  گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود...
 
  با این دل است که عاشق می شویم و با این دل است که دعا می کنیم
 
  با همین دل است که نفرین می کنیم و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم...
 
  اما قلب دیگری هم هست...
 
  قلبی که از بودنش بی خبریم ...این قلب اما در سینه جا نمی شود
 
  و به جای اینکه بتپد، می وزد و می بارد و می گردد و می تابد...
 
  این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد، سیاه و سنگ هم نمی شود؛ از دست هم نمی رود...
 
  زلال است و جاری مثل رود و نسیم...
 
  و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
 
  بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد...

  این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند...
 
  وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد وقتی تو می رنجی او می بخشد...
 
  این قلب کار خودش را می کند نه به احساست کاری دارد نه به تعلقات...

نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی
 
  و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند.
 
   به خاطر قلب دیگرشان
 
  به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند...




موضوع: علمی، کوتاه وخواندنی، پند واندرز،
برچسب ها: دوقلب آدمی، می شکند، عاشق می شود، انسان، زلال، رود،
[ پنجشنبه 28 شهریور 1392 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات