حکایت مرد غنی

... بنام پروردگار مهربان عالمیان ...

 

حكایتی از زبان مسیح نقل می‌كنند كه بسیار شنیدنی است. می‌گویند او این حكایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت‌های مختلف آن را بیان می‌كرد.

حكایت این است:

مردی بود بسیار متمكن و پولدار. روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند. پیشكار رفت و همه كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آنها در باغ به كار مشغول شدند.

كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه این كارگران تازه، غروب بود كه رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد.

شبانگاه، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود، او همه كارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یكسان داد. بدیهی‌ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "این بی‌انصافی است. چه می‌كنید، آقا؟

ما از صبح كار كرده‌ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده‌اند. بعضی‌ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها كه اصلاً كاری نكرده‌اند".

مرد ثروتمند خندید و گفت: "به دیگران كاری نداشته باشید. آیا آنچه كه به خود شما داده‌ام كم بوده است؟" كارگران یك‌صدا گفتند: "نه، آنچه كه شما به ما پرداخته‌اید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته‌ایم.

مرد دارا گفت: من به آنها داده‌ام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من كم نمی‌شود. من از استغنای خویش می‌بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفته‌اید پس مقایسه نكنید. من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می‌دهم، بلكه می‌دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بی‌نیازی است كه می‌بخشم.

 

مسیح گفت: "بعضی‌ها برای رسیدن به خدا سخت می‌كوشند. بعضی‌ها درست دم غروب از راه می‌رسند. بعضی‌ها هم وقتی كار تمام شده است، پیدایشان می‌شود. اما همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می‌گیرند".

شما نمی‌دانید كه خدا استحقاق بنده را نمی‌نگرد، بلكه دارائی خویش را می‌نگرد. او به غنای خود نگاه می‌كند ، نه به كار ما .

از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی‌شكفد. باید هم اینگونه باشد.

بهشت، ظهور بی‌نیازی و غنای خداوند است.





موضوع: کوتاه وخواندنی، داستان، علمی،
برچسب ها: مرد غنی، مسیح، کارگران، بهشت، کار، بخشش، مزد،
[ پنجشنبه 11 آبان 1391 ] [ 07:56 ق.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]

ارزیابی عملکرد

grass yard

هوالرحیم
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.
پسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟ زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد ! پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او انجام می دهد انجام خواهم داد! زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.
پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند

inner courtyard

آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از كار خود داشته باشیم؟





موضوع: پند واندرز، کوتاه وخواندنی، داستان،
برچسب ها: پسر کوچولو، خانم، چمن، کار، تلفن، مغازه،
[ یکشنبه 23 مهر 1391 ] [ 05:24 ب.ظ ] [ عبدالحمید تعالی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic